محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
972
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
[ خبر سپردن وليد خالد بن عبد الله را به يوسف بن عمر بن هبيره ] پس ابان به نزديك وليد شد و اين سخن بگفت . وليد گفت : پذيرفتگارى باشد اين درم را ؟ گفت : يوسف امير عراق بپذيرد . وليد يوسف را بخواند و گفت خالد را بدين ابان سپارم ، اين چهل هزار هزار درم [ 361 b ص ] پذيرفتگارى ؟ يوسف گفت : خالد را به من سپار خود پنجاه بار هزار هزار درم بدهم ، پذيرفتگارى كسى ديگر چه بايد . وليد گفت : تو حقترى . و خالد را به يوسف سپرد . و يوسف خالد را به عراق آورد و به زندان اندر كرد و به عذاب بكشت . و خالد به اصل از عرب يمن بود و غلبهء لشكر شام يمانيان را بود . چون خالد را بكشتند ، آن همه يمانيان به لشكر بر وليد بشوريدند و او را لعنت كردند . و مردمانى بودند نيز از قضاعه به لشكر اندر ، و ايشان را هشام روزى اثبات كرده بود ، وليد نام ايشان بفگند از ديوان و آن اجرى بازگرفت . ايشان نيز بر وليد بيرون آمدند ، و آن بد مذهبى وليد به زبان مردمان اندر افتاده بود . چون از سال صد و بيست و شش پنج ماه بشد به جمادى الاولى اندر ، اين يمانيان سوى يزيد آمدند و گفتند با ما بيعت كن تا وليد را بكشيم و ترا به خلافت بنشانيم . يزيد اجابت كرد . و مردمان قضاعه بيامدند و همچنين يزيد را بگفتند .